نقد صحیح
نقد صحیح ، سخت است !
امروز به هر کسی بگویید که کار فلان آهنگساز ، خواننده یا تنظیم کننده این چنین و یا آن چنان است ، هنوز کلام تان تمام نشده ، اظهار نظر شنونده (بدون آنکه به شما فرصت اتمام صحبتتان را بدهد و اجازه بدهد ببیند که شما به چه نتیجه می خواهید برسید) آغاز می شود و سیلی از انتقادات و نظرات مختلف را در مورد او شروع می کند. حتی گاهی پیش می آید که تمامی آثار او را نشنیده است و کل اطلاعات او د رمورد شخص مورد بحث محدود به شنیده هایش از اطرافیان و یا بعضا شنیدن یک یا دو Track از آثار او ست که عمدتا ( در صورت بورس بودن موزیک آن شخص و یا اقبال عمومی و یا اینکه کار خوبی ارائه شده باشد ) مغرضانه و بخل ورزانه است .
بــــه جرأت میتوان گفت عمده ی کسانی که در خصوص آثار موسیقی اظهار نظر می کنند فاقد دانش و اطلاعات کافی در مورد موسیقی هستند و اگر هم دارای تحصیلات آکادمیک باشند ، اغلب در طول مدت تحصیل از دریافت اصول و قواعد نقد هنری محروم مانده اند و پس از اتمام تحصیلات نیز آنچنان دچار توهم خوداستادبینی شده اند که از تلاش برای بازآموزی اصول نقد هنری و حوزه اختصاصی خود که حوزه ای فرا تک هنری است باز مانده اند. چرا که در خصوص موسیقی پاپ (آن تعریفی که از موسیقی پاپ در ایران رایج است )، ضمن داشتن دانش موسیقی می باید در حوزه ی ادبیات ، روانشناسی اجتماعی و تاریخ تحولات اجتماعی آگاه بود و یا حداقل درتلاش برای شناخت بیشتراین حوزه ها برآمد .
نظرها در خصوص آثار ، اکثرا نشان آن است که شنونده کمترین کوشش برای درک شنیداری قطعه و نواهای نهفته در لایه های زیرین اثر و یا حتی درک درست معانی ترانه و ارجاعات و اشارات و صنایع ادبی را ، به جهت کسب لذت بیشتر از قطعه شنیده شده انجـام می دهد و غالب اظهارات ، اظهار نظر و برداشتهایی بر اساس احساسات است که صرفا تحسین و ستایش محض را دربرمی گیرد که از سوی جمعی از دوستان و وابستگان یا اساتید و احیانا شاگردان ابراز می شود و یا محصول انواع پیش داوری ها و غرض ورزی ها و جناح بندی های هنری است که یا محصول را کم مایه و فاقد ارزش هنری اعلام می کنند و فتوایشان را لازم الاجرا می دانند و یا با انواع حملات و بمباران مختلف و هواپیماهای اف- خیلی ! و بمب های شیمیایی و هسته ای ( که اتفاقا این یکی بحث روز کشورمان نیز هست) ، قصد بی ارزش نشان دادن تلاشهای خالق اثر را دارند . در این میان جمعی نیز با نقدهایی عجیب و اظهاراتی عجیب تر و بعضا جناح بندی شده و جانبدارانه و مسلما غیر واقعی و صرفا کاسبکارانه در مطبوعات ، اذهان را به سویی سوق می دهند که خواننده گمان می برد آلبوم مورد بحث ، آلبومی تمام و کمال است . برای خود من بارها و بارها پیش آمده با مطالعه این دست مطالب ، آلبومی را تهیه کرده ام . مسلما حدس می زنید که پس از شنیدن آن آلبوم چه حالی به من دست داد!
منظور من این نیست که دیگر نقدهای هنری را نخوانید و یا تنها گروهی خاص از افراد حق اظهار نظر در مورد یک قطعه را دارند و دیگران حق ندارند (چرا که همگان این را پذیرفته ایم که اثر هنری بعد از خلق اثر دیگر متعلق به خالق آن نیست بلکه زندگی اصلی اثر ، تازه در نزد مخاطب آغاز می شود و مخاطب و شنونده قطعه صاحب اصلی آن اثر است)، بلکه مقصود من این است که آگاهانه بدور از هرگونه قضاوت پیشاپییش و به دور از اظهار نظرهای ناشی از غلیان احساسات و بــا کمی دقت ، در مورد یک اثـــر نظر بدهید . مـــی بینیم که عمده نظرات از ناحیه کسانی ابراز می شود که تـنها از دور دستی بـر آتش دارند. شمایی که اثری را می شنوید می توانید بگویید سلیقه من این نیست نه اینکه بی منطق و بی نظری کارشناسانه و بدون موشکافی ، کل اثر را محکوم کنید.
متاسفانه در نظام آموزشی ما هنر یعنی تفریح و زنگ هنر یعنی یک ساعت خالی که هر کدام از معلمین و دبیران (احیانا ریاضی یا فیزیک یا شیمی و ...) برای آموزش بیشتر علوم پایه به دانش آموزان ، می توانند از آن استفاده کنند و اساسا فلسفه ی وجودی رنگ هنر در مدارس ما اینگونه است (این هم از عجائب هفتگانه + یک). نه اینکه زنگ هنر ساعتی باشد که یک متخصص در زمینه ی هنر ، به دانش آموزان روح جاری در زندگی را در قالب واژه ای به نام هنر، در کالبد دانش آموزی که با لوحی سفید و پاکیزه در مقابلشان نشسته بدمد. نه اینکه زنگ هنر ساعتی باشد که یک متخصص در زمینه ی هنر ، دانش آموزان را به کارگاه سفالگری ببرد تا با کاشیکاری آشنا شوند ، منبت کاری را از نزدیک ببینند و یا همین هنرهای سهل الوصول تر نقاشی یا خطاطی را اصولی و پیوسته و با نگاهی دلسوزانه تعلیم دهد (البته استثناء همواره هست). حال عنایت بفرمایید که در این آشفته بازار آموزش هنر، به موسیقی که اصلا جایگاه و تعریفی در نظام آموزشی ما ندارد ، چه سهمی داده اند (غیر از مسابقات هشتگانه ی دهه ی فجر که آن هم صرفا رفع تکلیف است). هیچ ! اساسا موسیقی در آموزش و پرورش و بطور کلی فرهنگ آموزشی ما هیچ تعریفی ندارد. چون به طور کل در جامعه تعریفی ندارد. حال این فرد در جامعه با موسیقی چگونه برخورد خواهد کرد؟ خودتان قضاوت کنید.
البته در خصوص کلام ترانه نیز اوضاع به همین منوال است. با اینکه د رتمام طول تحصیل ، دانش آموختگان با ادبیات فارسی آشنا می شوند و زیرعنوان درس فارسی با اشعار حضرات حافظ و مولانا و خیام و سعدی و ... و جریانات مختلف شعری و سبکهای گوناگون و حتی نوی شعر پارسی، آشنا می شوند ، اما توان و تشخیص کلام قوی را ندارند و به اصطلاح سره را از ناسره تشخیص نمی دهند.
تمامی نکات ذکر شده دست به دست می دهند تا ما از دستیابی به نقد صحیح و در نتیجه رسیدن به اصولی برای خلق اثری اصیل و گیرا باز بمانیم. البته بر تمامی این ها بیفزایید کارهایی را که بدون برخورداری از کلام درست ، ملودی مناسب ویا تنظیم مطلوب ، با اقبال مردم روبرو می شوند . (در خصوص ترانه بعدها صحبت خواهم کرد)
هنرمند موزیسین ، حرف گفتنی دارد پس می آفریند. حال با توجه به آنچه که می خواهد بیافریند مصالحی انتخاب می کند : صدای خواننده ، کلام درخور آن صدا ، ارکستری که متناسب با آن دو دیگر صدا بدهد و ... پس از این منظر هر قطعه ای سزاوار آن است که با آگاهی از تناسبات فی مابین این اجزاء مورد بررسی قرار بگیرد و ارزش آن کشف شود و سپس مورد قضاوت قرار گیرد. تازه با تمام این نکته ها و از میان تمامی نظرات اظهار شده فقط چند مورد از تمامی جهات و بطور منطقی و موشکافانه و با بررسی تک تک پارامترها (ترانه ، آهنگ ، تنظیم ، وکال ، ضبط و میکس ...) به اثر پرداخته و قابل اعتناست. حالا ببینید که در مکاره بازاری این چنین ، چه معجونی به عنوان موسیقی روز به دستمان می رسد. در چنین فضایی که یا سرشار از غرض ورزی و بخل است و یا کارشناسان واقعی سکوت اختیار کرده اند (بطوری که هر کسی هر طوری که بخواهد می تواند در مورد شخص یا آلبومی نظر بدهد) برای عموم مخاطبین تشخیص اصل از بدل سخت می شود و در نتیجه سطح سلیقه و فرهنگ شنیداری مردم نزول می کند.
علیرضا جلالوند
