تبليغاتX
علیرضا جلالوند - هنر شنیدن موسیقی

علیرضا جلالوند

( آهنگساز ، تنظیم کننده و خواننده )

هنر شنیدن موسیقی

هنر شنیدن موسیقی

 

          بیشتر مردم به موسیقی گوش نمیدهند، فقط به آن عکس العمل نشان می دهند. این در واقع پایه و اساس موسیقی پاپ است. شما می توانید از هر طرافدار پروپاقرص یک گروه یا خواننده پاپ بخواهید تا به شما بگوید موسیقی مورد علاقه اش در مورد چیست و می توانید مطمئن باشید که تعدادی جمله بی سر و ته یا حداکثر چیزی درباره « اشعار » خواهید شنید که صد البته ربطی به « موسیقی » ندارد . پرسش درباره ساختار موسیقایی مانند تونالیته یا بخشهای هارمونیک ترانه معمولا با سکوت و نگاهی تهی و بی احساس روبرو خواهید شد.

          این بیماری ضد موسیقی در واقع نتیجه سیستم تربیتی و آموزشی است که در آن هنر ، یک جنبه تجملی و غیر ضروری تلقی می شود . بسیاری از خوانندگان این مطلب از پیامدهای ناگوار این شیوه آگاهند و من بیش از این به بررسی مشکل نمی پردازم ، بلکه قصد دارم به راه حل آن و یافتن پاسخ این پرسشها که موسیقی چیست و چگونه باید به آن گوش دهیم و چگونه می توان « کیفیت شنیدن »  را تعریف کرد ، فکر کنم.

          ظاهراً عموم مردم نمی دانند که " هنر ، در معنای کامل آن ، نمی تواند به سرعت درک شود و برای حواس  آموزش  دیده  و غیر حساس امری بدیهی و آشکار به شمار نمی آید " . هنر ، در واقع نوعی چیدمان جدید از مناسبتها و مفاهیمی است که حواس انسان را به نوعی کاملاً متفاوت از زندگی روزمره تحت تاثیر قرار می دهد و تجربه ای تازه در اختیار اومی گذارد .

          یک عکاس ، یک واقعه معمولی را به شکلی غیر معمول ضبط می کند و بـا در قاب قرار دادن لحظه ای  از زندگی روزمره  ،  به  اجزای  نامربوطی  که می بیند  ، ارتباطی می بخشد که برای چشم بی تجربه قابل دیدن نبوده است .

          نامتعارف بودن ، یکی از موارد مشخصه هنر است ، این جنبه ای است  که موجب گسترده شدن روند عادی تفکر می شود و این گسترش و دست یافتن به دیدگاههای تازه است که منبع اصلی لذت بردن از هنر به شمار می آید . آنچه موجب تحریک سریع و دور از ظرافت حواس و احساسات شود ، بدون اینکه در آن تفکر یا توجهی به کار رفته باشد یا [بدون اینکه] چنین انتظاری از مخاطب وجود داشته باشد ، قطعاً هنر نخواهد بود. موضوع گفتگوی ما ، هنر موسیقی است و آنچه موسیقی را از هنرهای دیگر متمایز می کند این است کـــــه موسیقی ، انتزاعی ترین شکل هنر به شمار می رود و چیزی به جز خودش را بیان نمی کند . موسیقی بدون ساختار باطنی و درونگرایانه اش هیچ است و دسته بندی کردن آن کاری است که به ناچار انجام شده است و در تعریف ذات موسیقی بی تاثیر بوده است .

          برای بیشتر موسیقی دانان ، موسیقی دارای جنبه های قابل درکی است که در هنرهای  تجسمی هم  کاربرد دارند  ،  مانند شکل ، رنگ ، بافت ، بعد  و حجم .  موسیقی می تواند بدون هیچ  تحریک  خارجی ، دیده ، شنیده و لمس شود .  بیشتر رهبران ارکستر می تواند به نتها نگاه کنند و در ذهن خود یک اجرای ایده آل را با در نظر گرفتن تمام این مشخصات ، مجسم کنند ، بـدون اینکه نگران شکل ظاهـری سازها باشند . موسیقی ، حتا در انتزاعی ترین شکل خود می تواند تداعی کننده رنگ و فرم باشد .

          من در اولین سال کالج با کمال تعجب متوجه شدم که در تمام رسیتالها و کنسرتها ، ردیف اول و دوم صندلیها به ترتیب توسط استادان دانشکده ریاضی و فیزیک اشغال می شد . از همان زمان و طی تحقیقات بعدی متوجه شدم که ریاضی دانان و فیزیک دانان ، به خصوص آنهایی که با بخش تئوری آن سر و کار دارند، درک ، عشق و احترام بی اندازه  نسبت به موسیقی دارند و بسیاری از آنان موسیقی دان هم هستند .

          کسانی که بـه ایـن موضوع علاقه دارند بـه خوبـی می دانند کـه اینیشتین ، ویولون می نواخت و تا جایی که می دانیم نوازنده خوبی هم بود . چرا که  علوم ریاضی و فیزیک و هنر موسیقی تا حد بسیاری متکی به تفکر انتزاعی هستند و داشتن درک صحیح و دست داشتن در یکی از آنها ، تاثیر بسیار مثبتی در توانایی یادگیری دیگری دارد و اگر شخصی در هر سه آنها مهارت داشته باشد که دیگر خوشبخت ترین دانشمند به شمارمی رود .

          خوب ، گوش کردن به یکی از فوگ های ( Fugue  ) باخ ، مانند چیست ؟ فوگ نـوعی موسیقی پلی فونیک ( چند صدایی ) است که آواهای موجود در آن ( یا به عبارتی ملودیهای آن ) از دو تا شش صدای مشخص و مجزا تشکل شده است که به صورت عمودی در کنار هم قرار گرفته اند و یک فرم اوج گیرنده هارمونیک را به وجود می آورند . در واقع چیزی شبیه گوش دادن به صحبتهای همزمان 2 تا 6 نفر است که به طور همزمان درباره موضوع واحدی صحبت می کنند . شنونده می تواند موضوع کلی صحبت را بشنود ، و متوجه  شود که این گروه در کجا با هم توافق دارند و کجا مخالف یکدیگرند .

          در واقع ، تفاوت و تشابه میان " گوش دادن " و " شنیدن " مانند نسبت " فکر کردن " و " حس " کردن است . روشن کردن رادیو و انجام دادن کاری دیگر ، گوش کردن نیست ، و از طرفی توجه کردن به کاری که انجام می دهید هم به شمار نمی آید . گوش کردن ، توجه کردن است و این کاری است که انجام دادنش ، به اشتیاق برای درک مطلب نیاز دارد و روندی بسیار پویا و مشارکتی دارد . هدف هنر سوق دادن انسان به سوی خشنودی نیست و برای این به وجود نیامده است که به شما احساسی بدهد یا احساسی بگیرد ، ذهنتان را کسل کرده و شما به خواب ببرد ، بلکه هنر این است که درون انسان را سرشار از زندگی کرده ، ذهن او را فعالتر و قابلیتها ، قدرت درک و آگاهیهایش را گسترش دهد . تعجبی ندارد که هنر در دستگاههای دولتی یک تجمل به شمار می آید . پابلو پیکاسو نقاش مدرن اسپانیایی گفته است : " هنر باید با تیغ هایی تیز تجهیز شود " .

          گوش دادن به موسیقی به معنای تسلیم شدن به آن نیست ، بلکه به معنای درگیر شدن با فرمها و مفاهیم درونی آن و درهم آمیختن این مفاهیم با آنچه در ذهن داریم است و لذت بزرگی که از پیش بینی کردن رازها و فراز و فرودهای منطقی آن می بریم ، به اندازه غافلگیر شدن  در انتهای یک  رمان ادبی زیبا  ،  و حتی بیشتر از آن ،  به زندگی ما  غنا می بخشد .

 

مترجم : سحر شهاب

نویسنده : Bill Hammel (استاد دانشگاه موسیقی استرالیا)

صنعت صدا و تصویر – سال اول – شماره 4 – فروردین و اردیبهشت 85

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 9:5  توسط   |